X
تبلیغات
بی عُمر

قریب دو ماه است که نامزدهای جوایز اسکار اعلام شده اند، برنامه اسکار امشب است (24 فوریه)، می خواهم جوایز اسکار را پیش بینی کنم، برآوردم این است که پیش بینی هایم تا 90 درصد درست باشند، اگر پیش بینی هایم درست از آب درآمد، در مطلبی دلایل حدسهایم را توضیح خواهم داد و به شرح این بحث خواهم نشست که چرا اساسا به این راحتی می شود جوایز اسکار را پیش بینی کرد:



Best Motion Picture of the Year:


Best Performance by an Actor in a Leading Role:

Best Performance by an Actress in a Leading Role:


Best Performance by an Actor in a Supporting Role:

Django Unchained: Christoph Waltz


Best Performance by an Actress in a Supporting Role:

Les Misérables: Anne Hathaway


Best Achievement in Directing:

Lincoln: Steven Spielberg


Best Writing, Screenplay Written Directly for the Screen:

Django Unchained: Quentin Tarantino


Best Writing, Screenplay Based on Material Previously Produced or Published:

Argo: Chris Terrio
یا




Best Achievement in Cinematography:

Life of Pi: Claudio Miranda


Best Achievement in Costume Design:

Anna Karenina: Jacqueline Durran


Best Achievement in Sound Mixing:

Les Misérables: Andy Nelson


Best Achievement in Editing:

Argo: William Goldenberg
یا

Zero Dark Thirty: William Goldenberg, Dylan Tichenor


Best Achievement in Sound Editing:

Zero Dark Thirty: Paul N.J. Ottosson


Best Achievement in Visual Effects:

Life of Pi: Bill Westenhofer


Best Achievement in Makeup and Hairstyling:

Hitchcock: Howard Berger


Best Achievement in Music Written for Motion Pictures, Original Song:

Skyfall: Adele


Best Achievement in Music Written for Motion Pictures, Original Score:

Life of Pi: Mychael Danna
یا

Skyfall: Thomas Newman


Best Short Film, Animated:

Paperman: John Kahrs


Best Foreign Language Film of the Year:

Amour


Best Animated Feature Film of the Year:

Brave: Mark Andrews, Brenda Chapman


Best Achievement in Production Design:

Les Misérables: Eve Stewart


لیست نامزدهای اسکار در سایت IMDb را در این لینک ببینید


نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

هالیوود به عنوان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای تبلیغاتی امریکا دارای چرخه‌ای کامل است، چرخه‌ای که از سیاستگذاری برای تولید آثار آغاز شده و با تولید و اکران آنها ادامه می‌یابد. اما خلاف آنچه که به نظر می‌رسد، حلقه ای که این زنجیره را کامل می‌کند، جشنواره‌های هالیوودی است. جشنواره‌هایی که مهمترین رسالتشان، برجسته‌سازی آثاری است که در برهه‏ ی زمانی برگزاری آن جشنواره می‌توانند بیشترین اثر را در راستای اهداف امریکا بر افکار عمومی جهان بگذارند.

اگر در سینمای ایران همه فیلم‌ها ابتدا در جشنواره فجر حضور می‌یابند و بعد در نوبت اکران قرار می‌گیرند، در امریکا اصولا همه فیلم‌ها در طول یک سال اکران شده و در پایان آن سال متناسب با ویژگیهای زمانی، انتخاب شده و در جشنواره های مختلف جایزه می‌گیرند. در همین راستا جشنواره اسکار یا «Academy Awards» قله سینمای امریکاست. جایی که پرونده یک سال تولیدات هالیوود در آن بسته شده و سال نو سینمای هالیوود عملا بعد از آن آغاز می شود.
 
از همین رو از حدود چهار ماه پیش از جشنواره اسکار سلسله جشنواره‌هایی در امریکا شروع به برگزاری می کنند که از آنها ذیل عنوانِ «Road to The Oscars» یا «جاده‌ای به سمت اسکار» یاد می‌شود، این جشنواره‌ها از جشنواره‌های ایالتی آغاز می‌شوند و با جشنواره‌های منتقدین ادامه می یابند و هر یک کارکردی خاص را دارا می‌باشند، اما در این روند دو جایزه هستند که در «جاده‌ای به سمت اسکار» از بیشترین اهمیت برخوردارند، یکی «Golden Globe» و دیگری «BAFTA» که دومی را «اسکار انگلیسی» نیز نامیده‌اند.
 
اما بهانه‌ای که باعث نگاشته شدن این نوشتار شده است پافشاری کلیشه‌شده‌ی عده‌ای است که هنوز هم از بین دو عامل «هنر» و «سیاست (ایدئولوژی)»، عامل هنر را بر جشنواره‌های هالیوودی و بر فضای حاکم بر هالیوود موثرتر می‌شمارند و در نسخه‌های تجویزی خود، سینماگران ایرانی را (برعکس سینماگران امریکایی) به عدم حمایت از نظام ایدئولوژیک خود دعوت می‌نمایند. از همین رو در این نوشتار بنای آن داریم تا این‌بار با نگاهی متفاوت، جوایز و فضای حاکم بر جشنواره گلدن گلوب سال 2013 را به عنوان مشتی نمونه خروار، مورد بررسی قرار دهیم.
***
 شاید از بین خوانندگان این نوشتار کمتر کسی باشد که نام فیلم «آرگو» را نشنیده باشد. فیلمی که با روایتی تازه و به قول خودش حقیقی! از ماجرای 13 آبان 1358 در ایران توجه بسیاری از منتقدین سینمای جهان را به خودش جلب کرد، اما شاید این جلب توجه بیش از ساختار هنری فیلم به موضوع جنجال‌برانگیز آن برمی‌گشت. بدون شک خبر برنده شدن جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانیِ فیلم‌های درام توسط فیلم «آرگو» در مراسم گلدن‌گلوب به گوش خوانندگان این متن رسیده است. اما آنچه در این میان حائز اهمیت است این است که «آرگو» ضد ایرانی‌ترین فیلمی نبود که جوایز گلدن گلوب را از آن خود کرد و در مراسم امسال گلدن‌گلوب آثار دیگری هم مرود تقدیر قرار گرفتند که در رویکردهای ضدایرانی خود هم‌ردیف «آرگو» قرار می‌گرفتند و متاسفانه در رسانه‌های داخلی نیز به آن‌ها اشاره‌ای نشد.
 
 
تصویری از فیلم آرگو، زمانی که تونی مندز (با بازی بن افلک) در چنگ ماموران سپاه پاسداران افتاده است
 
گرچه نباید از جایزه بردن فیلم «آرگو» به سادگی گذشت، فیلمی که دو عنصر به شدت واضح آن یکی ضدایرانی بودن آن است و دیگری به سفارش سازمان سیا ساخته شدن آن، و این نکته قابل تامل است که وقتی جایزه بهترین کارگردانی به «بن افلک» کارگردان آرگو داده شد، در واقع جایزه به بازیگر نقش مامور سازمان سیا در فیلم آرگو داده شد. و همه چیز آنجا جالب‌تر می‌شود که وقتی نوبت به معرفی فیلم آرگو در جشنواره گلدن گلوب می رسد خودِ «Tony Mendez» یعنی همان مامور سیایی که ادعا می‌کند 6 دیپلمات امریکایی را در سال 1980 از ایران خارج کرده است به روی سن می‌آید و بعد از معرفی شدن او به عنوان «قهرمان ملی» از سوی یکی از بازیگران فیلم آرگو، حضار این مامور بازنشسته شده سازمان سیا را مورد تشویق و حمایت خویش قرار می‌دهند.
 
 
 نفر سمت چپ، تونی مندز، مامور سیا که داستان آرگو را خلق کرده است در حال معرفی این فیلم
 
اهتمام مراسم گلدن‌گلوب به سازمان سیا وقتی برجسته‌تر می‌شود که جایزه «بهترین بازیگر نقش اول زن فیلم‌های درام» داده می‌شود به خانم «جسیکا چستین» بازیگر نقش مامور سازمان سیا در فیلم «Zero Dark Thirty» یا  «سی دقیقه بامداد» که این مامور در طول ده سال، یعنی از سال 2001 تا سال 2011 مامور مستقیم پرونده «اسامه بن لادن» است و در این فیلم مشقت‌های وارده بر وی در طول این ده سال به تصویر کشیده می‌شود.
 
 
مامور سازمان سیا در فیلم سی دقیقه بامداد در حال تشخیص هویت جسد اسامه بن لادن 
 
فیلمی به شدت ضد اسلامی که در راستای تئوریزه کردن شکنجه توسط ارتش امریکا ساخته شده است و پس از مساوی کردن اسلام با تروریسم، کنایاتی ضدایرانی در باب همکاری ایران با القاعده نیز با خود به همراه دارد. این هم دومین جایزه به ماموران سازمان سیا.
 
 
شکنجه عضو القاعده توسط ماموران سیا در فیلم سی دقیقه بامداد و ارتباط دادن آن با ایران
 
آنها که هالیوود را در سال 2012 دنبال کرده‌اند، بدون شک نام «آبراهام لینکلن» را بارها و بارها در فیلم‌های امریکایی شنیده‌اند. یکی از مهمترین فیلم‌هایی که در سال 2012 در پاسداشت این رئیس جمهور اسبق امریکا ساخته شد، فیلم «Lincoln» ساخته «استیون اسپیلبرگ» بود که هیچ جشنواره‌ای نتوانست به سادگی از کنار آن عبور کند. فیلم خوش‌ساختی که در گلدن‌گلوب جدای از نامزدی بهترین فیلم جشنواره توانست جایزه بهترین بازیگری نقش اول مرد فیلم‌های درام را نیز به خاطر نقش آفرینی «دنیل دی‌لوییس» در نقش «آبراهام لینکلن» از آن خود کند.
 
 
دنیل دی لوییس برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد گلدن‌گلوب بخاطر بازی در نقش «آبراهام لینکلن»
 
جدای از سیاسی بودن پیام این فیلم و موقعیت اکران آن که حوالی انتخابات ریاست جمهوری امریکا بود و به موضوع جنگ داخلی و چگونگی تصویب قانون لغو برده‌داری در دهه 1860 می‌پرداخت، جالب‌ترین نکته در جشنواره گلدن گلوب این بود که برای معرفی این فیلم در این جشنواره «بیل کلینتون» رئیس جمهور دموکرات اسبق امریکا روی سن می‌آید و همزمان با ورود او حدود 40 ثانیه همه سینماگران هالیوودی ایستاده برای او کف می زنند و به او ابراز ارادت می‌کنند. 
 
 

حضور کلینتون برای معرفی فیلم لینکلن در گلدن گلوب و ابراز ارادت سینماگران از جمله اسپیلبرگ به وی
 
مراسم گلدن‌گلوب تنها مراسم امریکایی‌ست که هم جوایز سینمایی دارد و هم جوایز تلویزیونی. از سوی دیگر یک تقسیم‌بندی دیگر هم در این جشنواره وجود دارد و آن هم تقسیم‌بندی فیلمها به دو ژانرِ «درام» و «کمدی-میوزیکال» است. در این بین بدون شک جوایز اصلی گلدن گلوب جوایزی است که به فیلم‌ها و سریال‌های «درام» داده می‌شود.
 
از همین‌رو در بخش «فیلم‌های تلویزیونی و سریالهای کوتاه» همه جوایز از جمله جایزه بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد و جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن داده می‌شود به فیلم «Game Change» ساخته شبکه HBO امریکا که به داستان رقابت انتخاباتی اوباما و مک کین در سال 2008 میلادی می‌پردازد. یک فیلم انتخاباتی دیگر که پیش از انتخابات ریاست جمهوری در امریکا پخش شد و در گلدن‌گلوب مورد تقدیر قرار گرفت، فیلمی که نکات آموزنده فراوانی را به همراه دارد و شرح مفصل آن نوشته‌ای جداگانه می‌طلبد.
 
 
جولیان مور، برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن فیلم‌های تلویزیونی بخاطر بازی در فیلم Game Ghange
 
اما همین قدر از داستان این فیلم بگوییم که این فیلم به داستان خانم «سارا پالین (Sarah Palin)» به عنوان نامزد معاون اولی مک کین در انتخابات 2008 امریکا می‌پردازد که بسیاری معتقدند او رقیب اصلی اوباما در این انتخابات بوده است. نکته جالب توجه در این فیلم زمانی است که اعضای کمپین مک کین می‌خواهند مواضع رسمی دولت امریکا را به سارا پالین تفهیم کنند و از آنجا که ایران یک عنصر جدانشدنی از سیاست خارجی امریکاست، ایراد مواضع ضدایرانی در این فیلم هم چشم‌گیر است. یادمان نرود که جایزه بهترین بازیگر نقش اول فیلم‌های تلویزیونی به «Ed Harris»ی رسید که نقش مک کین را در فیلم «بازی تغییر» بازی کرده بود و جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن فیلمهای تلویزیونی به خانم «Julianne Moore»ی رسید که نقش سارا پالین را در این فیلم ایفا کرده بود. این هم دو جایزه سیاسی دیگر در مراسم هنری گلدن‌گلوب.
 
 
خانم سارا پالین در فیلم «بازی تغییر» در حال تمرین مواضع ضد ایرانی در مناظرات انتخاباتی امریکا
 
اما مهم‌ترین و مغفول‌ مانده ترین جوایز این جشنواره جوایزی بود که در بخش سریال‌های درام داده شد به سریال «Homeland (میهن)». سریالی که داستان آن به شرح زیر است:
 
««نیکلاس برودی» سرباز نیروی دریایی امریکاست که پس از حمله به عراق در آنجا ناپدید می‌شود. اما پس از هشت سال و زمانی که همه فکر می‌کردند که او مرده است، توسط ارتش امریکا در خانه امن تروریست‌ها در بغداد پیدا شده و به عنوان یک «قهرمان جنگ» به خاک امریکا بازگردانده می‌شود. مدتی نمی‌گذرد که برودی با عنوان قهرمان ملی به مجلس سنای امریکا راه پیدا می‌کند. اما شخصیت محوری این سریال خانم «کری متیسون» است که به عنوان یک مامور سازمان سیا، برودی را زیرنظر می‌گیرد و متوجه می‌شود که او در 8 سال حضورش در عراق توسط القاعده مسلمان شده و حتی در خفا نماز و قرآن نیز می‌خواند.
 
 
برودی، سرباز امریکایی (و برنده گلدن گلوب) که توسط القاعده مسلمان شده در حال نماز خواندن
 
فصل دوم این سریال اینگونه آغاز می‌شود: اسرائیل به ایران حمله کرده است و پنج سایت هسته‌ای ایران را مورد اصابت موشک‌های خود قرار داده است. ایران ادعا کرده است در این حملات بیش از 3000 ایرانی کشته شده‌اند و حال ایران به دنبال انجام عملیات تروریستی انتقام‌جویانه علیه امریکا (به عنوان حامی اصلی اسرائیل) است. اینجاست که متوجه می‌شویم که قرار است این عملیات با همکاری «برودی» که هم اکنون نامزد معاون اولی ریاست جمهوری امریکا شده است انجام شود و خانم «متیسون» قرار است بدنبال سرنخ‌هایی از حملات احتمالی ایران به امریکا بگردد و از همین رو به لبنان سفر می‌کند.»
 
 
تجمع حامیان ایران در مقابل سفارت امریکا در لبنان در سریال Homeland
 
یادمان نرود که این سریال به تصدیق تیتراژ پایانی آن از روی یک سریال اسرائیلی به نام «Prisoners of War (زندانیان جنگ)» ساخته شده است که مواضع ضداسلامی و ضدایرانی و یهودی‌دوستانه فراوان این فیلم هم تصدیق دیگری بر این موضوع است.
 
اما همه چیز زمانی جالب‌تر می‌شود که جایزه بهترین سریال درام برای دومین سال پیاپی به سریال Homeland داده می‌شود و بعد از جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد سریال‌های درام که به بازیگر نقش برودی در این سریال داده شد، جایزه مهم‌تر به بازیگر نقش «کری متیسون» به خاطر نقش‌آفرینی در نقش مامور سازمان سیا در سریال Homeland  داده می‌شود. این هم سومین جایزه به یک مامور سیا.
 
 
«کری متیسون»، مامور سازمان سیا (و برنده گلدن گلوب) درحال یافتن سرنخی از حمله ایران به امریکا
 
نکته‌ی مهم این است که حجم جوایز داده شده به ماموران سازمان سیا تا حدی است که می‌توان ادعا کرد که تقریبا فیلم یا سریالی در سال 2012 ساخته نشده است که به موضوع سازمان سیا بطور مثبت پرداخته باشد و در گلدن گلوب نامزد دریافت حداقل یک جایزه نشده باشد.
 
جوایز سیاسی سینمای هالیوود به همین یک جشنواره ختم نمی‌شود، کما اینکه «آرگو» غیر از گلدن‌گلوب در تمام جشنواره‌های مطرح امسال-از جمله BAFTA و Critics' Choice Awards-جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرده است و اگر به بررسی جشنواره‌ها و «جاده‌ای به سوی اسکار»های سال‌های گذشته هالیوود نیز بپردازیم می‌بینیم که این روند برجسته‌سازی آثار سیاسی و ایدئولوژیک در هالیوود روندی پر سابقه و غیرقابل خدشه است.
 
و در پایان این مشتِ نمونه خروار را تقدیم می‌کنیم به تمام کسانی که وقتی سال گذشته «مدونا» جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی را در گلدن‌گلوب به کارگردان ایرانی اهدا کرد، بال درآوردند و در پوست خود نگنجیدند و نمی‌دانیم که این افراد از جوایز ضدایرانی اهدا شده امسال گلدن‌گلوب نیز همان حس در پوست نگنجیدن را تجربه کرده اند یا خیر!
 

پی نوشت 1: این مطلب برای سایت رجانیوز نوشته شده است.
پی نوشت 2: این محتوا با ادبیاتی دیگر امروز در روزنامه جوان هم منتشر شد.
پی نوشت 3: یک نکته بسیار جالب در تمام جشنواره های هالیوودی از جمله همین جشنواره گلدن گلوب، یک دستی و اتحاد چشمگیر اهالی هالیوود با یکدیگر است، کما اینکه در همین جشنواره در طول دو ساعت برنامه شما حتی یک صدای مخالف یا معترض هم نمی شنوید و همه با هم در حال خنده و شادی و میگساری هستند. این موضوع بسیار مهم و قابل بررسی است که چرا جشنواره های ما پر از طعنه ها و کنایه های هنرمندان است ولی در امریکا به نحوی دیگر، انشالله بعد از اسکار در متنی جداگانه بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.
پی نوشت 4: انشالله تا پیش از اسکار بدنبال ساخت مستند آرشیوی کوتاهی در مرکز سفیر هستم که مطلب فوق را به تصویر در بیاورد.

نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

The etymology of the term "shot" derives from the early days of film production when camera were hand-cranked. Hand-cranked cameras operated similarly to the hand-cranked machine guns of that era. Therefore, one "shot" film the way one would "shoot" bullets from a machine gun.1

ریشه شناسی واژه «شات» به روزهای اولیه تولید فیلم با دوربین هندلیِ دستی Hand-cranked camera باز می‌گردد. این دوربین قدیمی عملکردی شبیه به مسلسل‌های هندلی زمان خود داشت که با چرخاندن دستگیره یا هندل شلیک می‌کرد. به همین دلیل در غرب فیلمبرداری به shooting یعنی شلیک و هر نما یا پلان به shot یعنی «گلوله» معروف شد.

اگر به جای «نما»، شات را به همان معنای دقیقتر خود یعنی «گلوله» ترجمه کنیم، ترجمه­ی لغات رایج سینمایی زیر به این صورت در می آید:

Shot List: فهرست گلوله ها!

Master Shot: گلوله ی مادر!

Long Shot: گلوله ی باز!

Medium Shot: گلوله ی متوسط!

و اگر کمی بیشتر بیاندیشیم، حتما بر این نکته صحه خواهیم گذاشت که این سینمای مدرنِ به ظاهر سرگرم کننده از همان ابتدای راه دو کارکرد و دو لایه اصلی داشته است:

لایه اول: سرگرم ساز

لایه دوم: تمدن ساز


***

می خواهم یک طبقه بندی جدید از جریانات سینمایی موجود در جهان را به شما معرفی کنم، در دنیای سینما سه طیف سینماگر وجود دارد:

طیف اول: سینماگران غربی که مبدع سینما هستند و در بین خودشان به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند. ولی می خواهند دیگران فکر کنند که سینمای غرب فقط یک لایه دارد که آن هم سرگرمی است.

طیف دوم: جریان روشنفکری سینمای ایران که هم مقلد سینماگران غربی هستند و هم اسلحه به دست، اما کسانی را که به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند را مسخره می کنند. این افراد همچنین در لایه اول سینما که همان سرگرم کنندگی است گیر کرده اند و در همین لایه نیز موفقیت چندانی کسب نکرده اند.

طیف سوم: فیلمسازان نسل سوم انقلاب اسلامی که به تبعیت از انگشت شمار استادان پیش کسوت خود، به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند و به آن نگاه تمدن ساز دارند و توسط طیف دوم، تحریم و تحقیر می شوند. گرچه این دسته نیز گاهی اوقات از لایه اول سینما که همان سرگرم کنندگی است غفلت می ورزند.

***

انقلاب که شد مردم ایران بیدار شدند، بیداری اسلامی همان 33 سال پیش در ایران آغاز شد، مسلمانان ایرانی آمدند و اکثر سلاحهای بر زمین مانده را برداشتند. اما در برداشتن یکی از سلاحهایی که آن روزها خیلی مدرن تر از این روزها جلوه می نمود غفلتی تاریخی ورزیدند که آن اسلحه چیزی نبود جز «هنر».

چقدر سالهای اول انقلاب خودمان را گول زدیم و هنر را به اسم غربی بودن به کناره راندیم. و اینجا بود که روشنفکران و غرب زده هایی که پیش از انقلاب نیز این سلاح در دست آنها بود از این غفلت استفاده کردند و وقتی دیدند جمهوری اسلامی این گنج پربها را در گوشه ای به حال خود رها کرده، آمدند و آن را همچون پیش از انقلاب به نفع خود مصادره کردند. و سینمای توانمندی که می توانست ابزاری باشد برای هرچه سریعتر رساندن پیام انقلاب اسلامی ایران به سراسر جهان و می توانست ابزاری باشد برای تمدن سازی اسلامی در بین جوامع گوناگون، تبدیل شد به ابزاری که از تمدن اسلامی، فقط پوشش نسبتا اسلامی شده و برخی حداقلهای شرعیِ رعایت شده را به ارث برده بود.

این انحراف به همینجا ختم نشد و سینمایی که قرار بود زمینی حاصلخیز برای رشد و نموی تمدن اسلامی باشد تبدیل شد به زمین بازی دشمن و سینماگران غرب زده بازی را به گونه ای تغییر دادند که اگر کسی از این اسلحه برای تمدن سازی اسلامی و زدن حرفهای انقلاب اسلامی استفاده می کرد آن را بایکوت می کردند و مورد توهین و ناسزا قرار می دادند.


***

بر کسی پوشیده نیست که ما جنگ تحمیلی را با شیوه های کلاسیکِ نبرد پیروز نشدیم، بنی صدر همانگونه می جنگید که صدام دلش می خواست، اما پیروزی از آنجا شروع شد که جنگ از شیوه کلاسیک به شیوه «بسیجی» تغییر شکل داد. از همانجا بود که دیگر دشمن سر از کار ما در نیاورد و پیروزیهای ما آغاز شد.

همینطور بر کسی پوشیده نیست که نبرد فرهنگی و جنگ نرم اگر سخت­تر از نبرد نظامی و جنگ سخت نباشد آسان­تر از آن نیست. و اینجاست که بایست آوینی وار در یک جنگ نامنظم به مصاف دشمن رفت.

و جشنواره عمار ستاد جنگهای نامنظم نسل سومی­های سینمای انقلاب اسلامی است. جاییکه از فیلم اولی تا حرفه ای ­ترهای جوان و سینماگر دور هم جمع می شوند، کارهایشان را به تصویر می کشند و به رقابت می گذارند، همدیگر را می بینند، از همدیگر روحیه می گیرند و به هم روحیه می دهند، از وضعیت همدیگر خبر می گیرند و خلاصه با انرژی و روحیه ای که از هم می گیرند کارهای بهتر بعدیشان را می سازند.


***

فکر کنم آمار تعداد آثار رسیده به دوره های سه گانه عمار خود به تنهایی گویای همه چیز باشد. سال اول عمار: 30 اثر/ سال دوم عمار: 300 اثر/ سال سوم عمار: بیش از 900 اثر.

فکر کنم که این خیلی معنادار است که طبق آمار، فیلمهای امسالِ عمار در بیش از 680 نقطه ایران اسلامی پخش شده اند.

این سیلِ آبادگر، در حال ساختن آینده ای جدید و بنایی عظیم بر ویرانه های سینمای بعد از انقلاب است.

در سینمای ایران اتفاقی افتاده است... چهره این جشنواره­ی جوان را در اذهان خود به خاطر بسپارید، در آینده خیلی بیشتر از اسلحه بدستهای بسیجیِ این جشنواره ی طیف سومی و تمدن ساز خواهید شنید.


پانوشت 1: برگرفته از ویکی پدیای انگلیسی

پانوشت 2: این نوشته به سفارش سایت سینما انقلاب نگاشته شده بود.

نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

ما سنگ ها را خیس می کنیم! یکشنبه 19 آذر1391
به نام صاحب قلم و با وضو، دوباره قلم را در دست میگیرم و در چاه مدرنِ وبلاگ بی عمر فریادهایم را به رشته تحریر در می آورم. یک سال و سه ماه در این وبلاگ ننوشتم و در این مدت مدید، تصویر را برای حرف زدن انتخاب کردم و بر سواد بصری ام افزودم. اما راستش را بخواهید با تمامی وسعت این زبان تصویری، هنوز هم که هنوز است قلم را زبانی آزادتر از تصویر یافته ام. به همین دلیل بعد از بارها به وبلاگ سر زدن و ننوشتن باز هم خود را در این چاه می اندازم شاید که پژواک صدای چاهمان را کسی شنید و همدرد و همسفری با ما همراه شد و التیامی بر دردهایمان آرام گرفت.
***
والعصر * ان الانسان لفی خسر
یقین پیدا کرده ام به این سوره که قسم به دوره و زمانه، که همانا انسان حتما در خسران است، چرا که نه «تواصوا بالحق» را انجام می دهد و نه «تواصوا بالصبر» را بر می تابد.
این آیه را وقتی باید در خودمان جستجو کنیم که پس از رها کردن خود در مسیرِ رود، از هر دری می رویم می خوریم به سنگ! سنگهایی که خواسته یا ناخواسته در مقابل مسیر رود قرار گرفته اند و کنار هم نمی روند، راستش را بخواهید سرعت گیرِ رود نبودن تقوای فراوان می طلبد که اساسا این اِعمالِ تقوا در توان سنگ نیست و اینجاست که بایست پس از جاری شدن در رودخانه ی ایمان و عمل صالح با دو ابزارِ توصیه به حق و توصیه به صبر از سدِّ سنگ عبور کنی. اما پیش از تلاش برای عبور از سنگ بایست حواسمان به چند نکته باشد:
1- اینکه حواسمان باشد که «در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد»، عبور از سنگ با قطره نمی شود، این عبور سیل می خواهد، پس اگر در خود پتانسیلِ سیل ساختن را نمی بینیم، ادای انسانهای صبور را در نیاوریم و اهل خسران بودن خود را اعلام کنیم.
2- هر کس داشته های خود را می تواند به دیگران وصیت کند، پس حواسمان دائما به این باشد که اگر گاهی توصیه هایمان در سنگ خاره اثر نمی کند مشکل از آنجاست که این توصیه ها در جان خودمان ریشه ندوانده است.
3- سنگ کارش ایستادگی در مقابل آب است، و آب هم کارش شکستن ایستادگی سنگ است.
4- آب وقتی از سنگ عبور می کند، سنگ را هم با خود خیس می کند.
5- هیچ انسان عاقلی هیچگاه فکر نمی کند که آب با جسم ضعیفش بتواند بر سنگ فائق آید، حال آنکه همیشه اوضاع به گونه دیگری است.
6- بعضی آبهای بی مایه به پشت سنگ ماندن عادت می کنند و می گندند.

مخلَصِ کلام اینکه توصیه به حق را از خیس شدن سنگ بیاموزیم و توصیه به صبر را از پیدا کردن راه آب برای عبور از سنگ.


پی نوشت: چقدر نخستین مطلبم در سریِ جدیدِ بی عمر متکلف شد! ببخشید اگر خیلی عجیب و غریب نوشتم. امیدوارم دوباره قلم، روان روی دستم بچرخد. یاعلی
نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

کسی فشنگها را نمی شمارد/فیلم سه شنبه 1 شهریور1390

کسی فشنگها را نمی شمارد

تقدیم به تمام کوکان فلسطینی که سالهاست همچون استخوانی، در گلوی استکبار گیر کرده اند...

لینکهای دانلود کلیپ:

لینک یوتیوب

لینک فارس تی وی

لینک دانلود از فورشیرد، کیفیت بالا (23 مگابایت)

لینک دانلود از فور شیرد، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت)

لینک دانلود از پیکوفایل، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت)


کودکان فلسطینی - کسی فشنگها را نمی شمارد


سناریو:

کسی فشنگها را نمی شمارد

 

درست است که تو یک کودکی،

اما مسیحی که نیستی، یهودی که نیستی، امریکایی، اروپایی یا اسرائیلی که نیستی... تو تنها یک مسلمانی.

بعضیها می گویند، کودک مسلمان را باید کشت، چرا که یک تروریست بالقوه است، جهانِ بدون او لابد امن تر است.

ببخشید کشته شدنت برایمان کلیشه شده است، دیگر صدای ضجه های مادرت و فریادهای پدرت گوشمان را حتی قلقلک هم نمی دهد.

آری کودک مسلمان! کشته شدن تو توجیه پذیر است، می شود تو را اشتباهی کشت، تو همواره تلفات ناخواسته جنگی، بهای خون کمرنگ تو گاهی اوقات حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم نیست.

ای کودک مسلمان!

هر چقدر می خواهی گریه کن، هیچ کس نیست که برای اشکهایت دلی بسوزاند.

هر چقدر می خواهی از نداشته هایت بگو، وجدانی نیست که برای نداشته هایت به عذابی دچار شود.

و ای کودک مسلمان!

گرچه عده ای وجود تو را بزرگترین مشکل دنیا می دانند و می خواهند هر روز دیواری جدید بر سر راه ایستادنت و نفس کشیدنت برپا کنند...

اما می دانم که با این وجود این روزها وقتی به پا خواستن هم کیشانت را می بینی، مدام به امید آزادی قدس این جملات را در گوش دشمنانت زمزمه می کنی...

و نرید ان من علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.

 

به امید روزی که کودکان فلسطینی...

بتوانند در صحن مسجدالاقصی...

بازی کنند...



بازتاب:

الف، خبرگزاری دانشجو، فتیان، نسیم آنلاین، نصر تی وی، مبارزکلیپ، راسخون، جنبش عدالت خواه دانشجویی، روشنگری، انصارکلیپ، خبرنامه دانشجویان ایران، دیا 110، راز تی وی، قدرت نرم، بچه های قلم، فاطمیون، جنگ نرم، افسران، بالاترین

نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

چرا کمتر می نویسم؟! دوشنبه 27 تیر1390

پیشاپیش عرض کنم استفاده مکرر از لغتِِ «من» و ضمیر متصل «م» به دلیل شخصی بودن مطلب زیر است، وگرنه تکبر تنها شایسته ی مقام احدیت است.

***

از آن زمان که شروع کردم به فهم کردن، حرفها بود که در پس گنجینه دل تولید و باز تولید می شد. جوانتر که بودم، شعر می گفتم. شعر گفتن برایم یک زبان بود، زبانی برای خارج کردن آنچه بر دلم سنگینی می کرد. حالاتی می رفت و سنگینی ای به بار می آورد که [آن روز] جز با زبان شعر نمی شد تغییری در بار دل ایجاد کرد. به قول حضرت حافظ:

ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین.........کز دم و دود سینه ام بار دل است بر زبان

راستش از همان ابتدا بدنبال زبانی بودم که به احسن وجه معنا را منتقل کند. شعر با تمام تعالیش و با تمام شیوایی و زیباییش، چه به لحاظ مخاطب و چه به لحاظ وزن و قافیه محدود کننده و دست و پاگیر بود.

این شد که تصمیمم بر آن شد که قلم را کمی آسانتر در صفحه کاغذ بچرخانم تا بتوانم بیش از پیش معانی را منتقل کنم. وبلاگ نویسی ام از همان حوالیِ سه سال پیش آغاز شد. نثر بواسطه کم قاعده تر بودن، مجال بیشتری می داد برای تامل و تعمق، مخاطبان حرفهایی (که حس می کردم از دلم در می آید) بیش از مخاطبان زبان قبلیم بود. این شد که هر چه توانستم در «بی عمر» از بار دل کاستم و بر بار قلم افزودم. مدتی هم سردبیری کردیم برای نشریه دانشجویی بسیجمان.

اما اندکی که گذشت این زبان را نیز در مقام قیاس با آنچه در دل داشتم، زبانی کامل نیافتم. چرا که قلم و قالب تنگ لغات بسیاری از معانی را در پوستین خود نمی گنجاند. بعضی حرفها شنیدنی و خواندنی نیست. برخی حرفها دیدنی و تجربه کردنی است. این شد که باز به دنبال زبانی متعالی تر برای انتقال سخنان خویش گشتم.

تا رسیدم به زبان تصویر، زبانی که برای نشان دادن آن چیزهایی است که وبلاگ نویس آنها را می نویسد. زبانی که با یک فریم می تواند عقلانی ترین حس ممکن را بیافریند و آنقدر تخیل را درگیر کند که از دل آن درگیری، باور و عقیده بیرون بیاورد. این شد که قلم را به خدمت دوربین درآوردم، و دوربین را در دست گرفتم و کلام را از روی صفحه کاغذ به صفحه مانیتور منتقل نمودم. نه آنکه کار خاصی تا کنون کرده ام. اما همین تلاش ناقص و اندک که به همراه جمعی از بهترین دوستان هم دانشگاهیم در مرکز «آرمان» حاصل شد، تعالی زبان تصویر را نسبت به تمام زبانهای دیگر در همین زمان اندک برایم نمایان کرد.

وقتی از شعرگویی به وبلاگ نویسی رخت سفر بستم، هرچه بیشتر از دیار شعر فاصله گرفتم و جوششهای روزانه ی زمان شاعری به سروده های سالانه تبدیل شد. حال که از زبان نوشتن به زبان نمایش روی آورده ام، تکرار حوادث قبلی چندان دور از انتظار نیست. این شده است که بی عمر این روزها کم فروغ تر از روزهای چند سال گذشته است. گرچه هنوز نوشتن را بسیار دوست دارم و بارها پیش آمده که همچون گذشته سنگینی ای به سراغم آمده و خواسته ام بنویسم اما بدلیل اشتغالات دنیوی محروم از نوشتن شده ام.

جزئیات بیشتر این تحولات شخصی باشد برای رخصتی دیگر. اما علی الحساب با آنکه حرف بسیار دارم چه برای «بی عمر» و چه برای «سینمای استراتژیک» اما کمتر در این دو مجال قلم فرسایی میکنم. تا باشد که باز هم خداوند رحمان توفیق دست یازی به قلم را هر چه بیشتر نصیبمان کند.

راستی در ایام مبارک شعبان و برای حضرت صاحب الزمان چند بیتی پس از مدتها پشت هم ردیف شد که تقدیم می کنم:


ای آسمان ترین گذری از ستاره کن

بر سایه های مرده طلوعی دوباره کن


بازآ و دربیار سیاهی ز قدِّ ماه

بر قدِّ آسمان سحرت را قواره کن


ما دور از تو بوده و هستیم ای قریب!

درد فراق را به حضوری تو چاره کن


یوسف برادرانِ خطا رفته آمدند

با ما بیا و قحطیمان را تو چاره کن...

محمد صادق باطنی


نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

کلیپ: «فیلم حکومتی» پنجشنبه 1 اردیبهشت1390

داستان از آنجایی شروع شد که عده ای پرمدعای منور الفکر، گوش فلک را از ادعاهایشان ناشنوا کردند که: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که مردیم از خفقان، هلاک شدیم از نداشتن آزادی بیان...»

و وقتی برایشان کف و سوت می زدند گوش فلک را باز بنواختند و فریاد زدند: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که این ریشوهای حزب اللهی هرچه می خواهند می گویند و همه سهم ما را از آزادی بیان به ملک خویش در آورده اند...»

و فحش دادند و فحش دادند و فحش دادند...

و همزمان بچه حزب اللهی های ریشو، نشسته بودند به تفسیر کلام منورالفکران هفت تیغ! که کجاست این آزادی بیان؟

***

کلیپ زیر را در «گروه آرمان» ساخته ایم برای گوش های کر آنان و گوشهای شنوای دوستان.

کلیپ زیر، نامش «فیلم حکومتی» است و سوالش این است که «کدام فیلم حکومتی است؟»

همچنین این کلیپ مزین شده است به اظهارات «وحید جلیلی»، «مسعود ده نمکی» و «محمدرضا شریفی نیا» که سوالاتی دارند از برنامه هفت، برنامه ای که دو جمعه قبل، جناب جیرانی در آن یک سویه فیلم «اخراجیها 3» را محصول رانت حکومتی تعلق گرفته به مسعود ده نمکی خواند و مسعود ده نمکی را به خاطر محکوم کردن فعل قاچاق فیلمش، محکوم کرد!

خودتان ببینید و قضاوت کنید که چه کسانی آزادی بیان دارند و بخاطر نداشتن آن فحش هم می دهند و چه کسانی آزادی بیان ندارند و بخاطر داشتن آن فحش هم می خورند...

مشاهده کلیپ:

برای مشاهده در یوتیوب >>اینجا<< را کلیک کنید.

برای مشاهده در فارس تی وی >>اینجا<< را کلیک کنید.

برای مشاهده و دریافت در فورشیر با کیفیت بالا (18MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.

برای مشاهده و دریافت با حجم کم و مخصوص موبایل (8MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.


پی نوشت: عرض شود که این کلیپ 7 دقیقه ای، پیش درآمدیست بر مستندی مفصلتر با موضوع دوپینگهای مکرر جریان نحیف الپیکر روشنفکری در موضوعات گوناگون، که انشالله تا آخر اردیبهشت آماده پخش می شود.

نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

اینجا خیمه گاه حسین است... دوشنبه 23 اسفند1389

پرده اول

شمشیر بالا می رود، خون بالا میرود، شمشیر پایین می آید، خون پایین می آید، شمشیر می رقصد و خون می لرزد، «شمر» قهرمان نبرد صفین است، برای علی و علیه معاویه می جنگد، شمر، یکه تاز نبرد حق علیه باطل است، آنها که نبرد جانانه اش را دیده اند، می گویند شمرِ علوی، تا مرز شهادت در راه امیرالمومنین رفت، گرچه از دیدن قرآن روی نی اندکی شک در دلش راه کرد، اما از خوارج نشد و به روی علی نهروان راه نیانداخت، شمر در صفین علوی بود و علوی جنگید...

شمشیر بالا می رود، خون پایین می آید، شمر قهرمان نبرد صفین است...

پرده دوم

شنیده است که حسین از مکه تا کربلا هم مسیر کاروان اوست، اما از آنجا که به دنبال دردسر نمی گردد و از دشمنی با یزید هراسان است، مسیر کاروان خود را از مسیر کاروان حسین جدا می کند تا در هیچ منزلگاهی با کاروان حسین همنشین نشود. «ظهیر» را با کاروان کربلا چه کار، وقتی می شود عمر را به تجارت دنیا سپری کرد، زهیر را چه به شهادت در راه حسین...

چند منزلی زهیر از کاروان حسین دوری می کند تا آنکه در نهایت در منزلگاهی این دو کاروان هم منزل می شوند...

زهیر درهم فرو رفته و در کنچ چادرش نشسته است، ناگهان پیکی از سپاه حسین می آید: «زهیر به چه نشسته ای که پسر فاطمه تو را به دیدار خویش فراخوانده است...»



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

انفجار خشم مقدس سه شنبه 19 بهمن1389
اول- از زمینه سازی تا جرقه سازی!

همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت به گزینه های کاندیداتوری در انتخابات اجازه داد شش ماه قبل از انتخابات تبلیغات خود را شروع کنند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت همه افراد اصلی نام نوشته در انتخابات را تایید صلاحیت کرد، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد که کاندیداهای انتخابات هرطور میخواهند راجع به دولت حاکم حرف بزنند و همه ادعاهای ضد دولتی آنها را از تلویزیون پخش کند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت به هرکس اجازه داد که کاندیدایی که بیشتر به آن احساس نزدیکی می کند را دوست داشته باشد و برای آن هر طور میخواهد تبلیغات کند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد مخالفان دولت، رنگی خاص را برای تبلیغات خود انتخاب کنند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد هواداران اصلیترین کاندیدای ضد دولت، در مهمترین خیابانها و میادین شهر به نفع کاندیدای خود و شدیدا علیه دولت حاکم جمع شوند و شعار بدهند و پایکوبی کنند و حتی گاهی برقصند و با ماشینهایشان بوق بزنند و خلاصه پارتیهای شبانه علیه دولت حاکم و به نفع کاندیدای ضد دولت مورد نظر خود راه بیاندازند، خلاصه اینکه همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت آب در آسیاب مخالفان خود بریزد و پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به آنها اجازه دهد هرطور می خواهند علیه دولت و حتی حکومت حرف بزنند و نظر بدهند و اعتراض کنند و تجمع و راهپیمایی کنند و میتینگ تبلیغاتی برگزار کنند و در دانشگاهها تریبون آزاد داشته باشند و...



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |

برای دقایقی فرض می کنم ایرانی نیستم، بلکه یک مصری ام، خبری داغ از بی بی سی میشنوم که رهبر جنب و جوش سبز تهران نامه ای در حمایت از انقلاب مصر نوشته است، کنجکاو میشوم که ببینم قضیه چیست، میروم در فیس بوک و متن انگلیسی بیانیه موسوی را می خوانم:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد صادق باطنی  | لینک ثابت |