قریب دو ماه است که نامزدهای جوایز اسکار اعلام شده اند، برنامه اسکار امشب است (24 فوریه)، می خواهم جوایز اسکار را پیش بینی کنم، برآوردم این است که پیش بینی هایم تا 90 درصد درست باشند، اگر پیش بینی هایم درست از آب درآمد، در مطلبی دلایل حدسهایم را توضیح خواهم داد و به شرح این بحث خواهم نشست که چرا اساسا به این راحتی می شود جوایز اسکار را پیش بینی کرد:

Best Motion Picture of the Year:
Best Performance by an Actor in a Leading Role:
Best Performance by an Actress in a Leading Role:
Best Performance by an Actor in a Supporting Role:
Best Performance by an Actress in a Supporting Role:
Best Achievement in Directing:
Best Writing, Screenplay Written Directly for the Screen:
Best Writing, Screenplay Based on Material Previously Produced or Published:
یا
Best Achievement in Cinematography:
Best Achievement in Costume Design:
Best Achievement in Sound Mixing:
Les Misérables: Andy NelsonBest Achievement in Editing:
یا
Best Achievement in Sound Editing:
Best Achievement in Visual Effects:
Life of Pi: Bill WestenhoferBest Achievement in Makeup and Hairstyling:
Hitchcock: Howard BergerBest Achievement in Music Written for Motion Pictures, Original Song:
Skyfall: AdeleBest Achievement in Music Written for Motion Pictures, Original Score:
یا
Best Short Film, Animated:
Best Foreign Language Film of the Year:
AmourBest Animated Feature Film of the Year:
Best Achievement in Production Design:
Les Misérables: Eve Stewartلیست نامزدهای اسکار در سایت IMDb را در این لینک ببینید
هالیوود به عنوان یکی از اصلیترین ابزارهای تبلیغاتی امریکا دارای چرخهای کامل است، چرخهای که از سیاستگذاری برای تولید آثار آغاز شده و با تولید و اکران آنها ادامه مییابد. اما خلاف آنچه که به نظر میرسد، حلقه ای که این زنجیره را کامل میکند، جشنوارههای هالیوودی است. جشنوارههایی که مهمترین رسالتشان، برجستهسازی آثاری است که در برهه ی زمانی برگزاری آن جشنواره میتوانند بیشترین اثر را در راستای اهداف امریکا بر افکار عمومی جهان بگذارند.











پی نوشت 1: این مطلب برای سایت رجانیوز نوشته شده است.
پی نوشت 2: این محتوا با ادبیاتی دیگر امروز در روزنامه جوان هم منتشر شد.
پی نوشت 3: یک نکته بسیار جالب در تمام جشنواره های هالیوودی از جمله همین جشنواره گلدن گلوب، یک دستی و اتحاد چشمگیر اهالی هالیوود با یکدیگر است، کما اینکه در همین جشنواره در طول دو ساعت برنامه شما حتی یک صدای مخالف یا معترض هم نمی شنوید و همه با هم در حال خنده و شادی و میگساری هستند. این موضوع بسیار مهم و قابل بررسی است که چرا جشنواره های ما پر از طعنه ها و کنایه های هنرمندان است ولی در امریکا به نحوی دیگر، انشالله بعد از اسکار در متنی جداگانه بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.
پی نوشت 4: انشالله تا پیش از اسکار بدنبال ساخت مستند آرشیوی کوتاهی در مرکز سفیر هستم که مطلب فوق را به تصویر در بیاورد.
The etymology of the term "shot" derives from the early days of film production when camera were hand-cranked. Hand-cranked cameras operated similarly to the hand-cranked machine guns of that era. Therefore, one "shot" film the way one would "shoot" bullets from a machine gun.1
ریشه شناسی واژه «شات» به روزهای اولیه تولید فیلم با دوربین هندلیِ دستی Hand-cranked camera باز میگردد. این دوربین قدیمی عملکردی شبیه به مسلسلهای هندلی زمان خود داشت که با چرخاندن دستگیره یا هندل شلیک میکرد. به همین دلیل در غرب فیلمبرداری به shooting یعنی شلیک و هر نما یا پلان به shot یعنی «گلوله» معروف شد.
اگر به جای «نما»، شات را به همان معنای دقیقتر خود یعنی «گلوله» ترجمه کنیم، ترجمهی لغات رایج سینمایی زیر به این صورت در می آید:
Shot List: فهرست گلوله ها!
Master Shot: گلوله ی مادر!
Long Shot: گلوله ی باز!
Medium Shot: گلوله ی متوسط!
و اگر کمی بیشتر بیاندیشیم، حتما بر این نکته صحه خواهیم گذاشت که این سینمای مدرنِ به ظاهر سرگرم کننده از همان ابتدای راه دو کارکرد و دو لایه اصلی داشته است:
لایه اول: سرگرم ساز
لایه دوم: تمدن ساز

***
می خواهم یک طبقه بندی جدید از جریانات سینمایی موجود در جهان را به شما معرفی کنم، در دنیای سینما سه طیف سینماگر وجود دارد:
طیف اول: سینماگران غربی که مبدع سینما هستند و در بین خودشان به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند. ولی می خواهند دیگران فکر کنند که سینمای غرب فقط یک لایه دارد که آن هم سرگرمی است.
طیف دوم: جریان روشنفکری سینمای ایران که هم مقلد سینماگران غربی هستند و هم اسلحه به دست، اما کسانی را که به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند را مسخره می کنند. این افراد همچنین در لایه اول سینما که همان سرگرم کنندگی است گیر کرده اند و در همین لایه نیز موفقیت چندانی کسب نکرده اند.
طیف سوم: فیلمسازان نسل سوم انقلاب اسلامی که به تبعیت از انگشت شمار استادان پیش کسوت خود، به دوربین به چشم اسلحه نگاه می کنند و به آن نگاه تمدن ساز دارند و توسط طیف دوم، تحریم و تحقیر می شوند. گرچه این دسته نیز گاهی اوقات از لایه اول سینما که همان سرگرم کنندگی است غفلت می ورزند.
***
انقلاب که شد مردم ایران بیدار شدند، بیداری اسلامی همان 33 سال پیش در ایران آغاز شد، مسلمانان ایرانی آمدند و اکثر سلاحهای بر زمین مانده را برداشتند. اما در برداشتن یکی از سلاحهایی که آن روزها خیلی مدرن تر از این روزها جلوه می نمود غفلتی تاریخی ورزیدند که آن اسلحه چیزی نبود جز «هنر».
چقدر سالهای اول انقلاب خودمان را گول زدیم و هنر را به اسم غربی بودن به کناره راندیم. و اینجا بود که روشنفکران و غرب زده هایی که پیش از انقلاب نیز این سلاح در دست آنها بود از این غفلت استفاده کردند و وقتی دیدند جمهوری اسلامی این گنج پربها را در گوشه ای به حال خود رها کرده، آمدند و آن را همچون پیش از انقلاب به نفع خود مصادره کردند. و سینمای توانمندی که می توانست ابزاری باشد برای هرچه سریعتر رساندن پیام انقلاب اسلامی ایران به سراسر جهان و می توانست ابزاری باشد برای تمدن سازی اسلامی در بین جوامع گوناگون، تبدیل شد به ابزاری که از تمدن اسلامی، فقط پوشش نسبتا اسلامی شده و برخی حداقلهای شرعیِ رعایت شده را به ارث برده بود.
این انحراف به همینجا ختم نشد و سینمایی که قرار بود زمینی حاصلخیز برای رشد و نموی تمدن اسلامی باشد تبدیل شد به زمین بازی دشمن و سینماگران غرب زده بازی را به گونه ای تغییر دادند که اگر کسی از این اسلحه برای تمدن سازی اسلامی و زدن حرفهای انقلاب اسلامی استفاده می کرد آن را بایکوت می کردند و مورد توهین و ناسزا قرار می دادند.

***
بر کسی پوشیده نیست که ما جنگ تحمیلی را با شیوه های کلاسیکِ نبرد پیروز نشدیم، بنی صدر همانگونه می جنگید که صدام دلش می خواست، اما پیروزی از آنجا شروع شد که جنگ از شیوه کلاسیک به شیوه «بسیجی» تغییر شکل داد. از همانجا بود که دیگر دشمن سر از کار ما در نیاورد و پیروزیهای ما آغاز شد.
همینطور بر کسی پوشیده نیست که نبرد فرهنگی و جنگ نرم اگر سختتر از نبرد نظامی و جنگ سخت نباشد آسانتر از آن نیست. و اینجاست که بایست آوینی وار در یک جنگ نامنظم به مصاف دشمن رفت.
و جشنواره عمار ستاد جنگهای نامنظم نسل سومیهای سینمای انقلاب اسلامی است. جاییکه از فیلم اولی تا حرفه ای ترهای جوان و سینماگر دور هم جمع می شوند، کارهایشان را به تصویر می کشند و به رقابت می گذارند، همدیگر را می بینند، از همدیگر روحیه می گیرند و به هم روحیه می دهند، از وضعیت همدیگر خبر می گیرند و خلاصه با انرژی و روحیه ای که از هم می گیرند کارهای بهتر بعدیشان را می سازند.

***
فکر کنم آمار تعداد آثار رسیده به دوره های سه گانه عمار خود به تنهایی گویای همه چیز باشد. سال اول عمار: 30 اثر/ سال دوم عمار: 300 اثر/ سال سوم عمار: بیش از 900 اثر.
فکر کنم که این خیلی معنادار است که طبق آمار، فیلمهای امسالِ عمار در بیش از 680 نقطه ایران اسلامی پخش شده اند.
این سیلِ آبادگر، در حال ساختن آینده ای جدید و بنایی عظیم بر ویرانه های سینمای بعد از انقلاب است.
در سینمای ایران اتفاقی افتاده است... چهره این جشنوارهی جوان را در اذهان خود به خاطر بسپارید، در آینده خیلی بیشتر از اسلحه بدستهای بسیجیِ این جشنواره ی طیف سومی و تمدن ساز خواهید شنید.
پانوشت 1: برگرفته از ویکی پدیای انگلیسی
پانوشت 2: این نوشته به سفارش سایت سینما انقلاب نگاشته شده بود.
این آیه را وقتی باید در خودمان جستجو کنیم که پس از رها کردن خود در مسیرِ رود، از هر دری می رویم می خوریم به سنگ! سنگهایی که خواسته یا ناخواسته در مقابل مسیر رود قرار گرفته اند و کنار هم نمی روند، راستش را بخواهید سرعت گیرِ رود نبودن تقوای فراوان می طلبد که اساسا این اِعمالِ تقوا در توان سنگ نیست و اینجاست که بایست پس از جاری شدن در رودخانه ی ایمان و عمل صالح با دو ابزارِ توصیه به حق و توصیه به صبر از سدِّ سنگ عبور کنی. اما پیش از تلاش برای عبور از سنگ بایست حواسمان به چند نکته باشد:
1- اینکه حواسمان باشد که «در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد»، عبور از سنگ با قطره نمی شود، این عبور سیل می خواهد، پس اگر در خود پتانسیلِ سیل ساختن را نمی بینیم، ادای انسانهای صبور را در نیاوریم و اهل خسران بودن خود را اعلام کنیم.
2- هر کس داشته های خود را می تواند به دیگران وصیت کند، پس حواسمان دائما به این باشد که اگر گاهی توصیه هایمان در سنگ خاره اثر نمی کند مشکل از آنجاست که این توصیه ها در جان خودمان ریشه ندوانده است.
3- سنگ کارش ایستادگی در مقابل آب است، و آب هم کارش شکستن ایستادگی سنگ است.
4- آب وقتی از سنگ عبور می کند، سنگ را هم با خود خیس می کند.
5- هیچ انسان عاقلی هیچگاه فکر نمی کند که آب با جسم ضعیفش بتواند بر سنگ فائق آید، حال آنکه همیشه اوضاع به گونه دیگری است.
6- بعضی آبهای بی مایه به پشت سنگ ماندن عادت می کنند و می گندند.
مخلَصِ کلام اینکه توصیه به حق را از خیس شدن سنگ بیاموزیم و توصیه به صبر را از پیدا کردن راه آب برای عبور از سنگ.

پی نوشت: چقدر نخستین مطلبم در سریِ جدیدِ بی عمر متکلف شد! ببخشید اگر خیلی عجیب و غریب نوشتم. امیدوارم دوباره قلم، روان روی دستم بچرخد. یاعلی
کسی فشنگها را نمی شمارد
تقدیم به تمام کوکان فلسطینی که سالهاست همچون استخوانی، در گلوی استکبار گیر کرده اند...
لینکهای دانلود کلیپ:
لینک دانلود از فورشیرد، کیفیت بالا (23 مگابایت)
لینک دانلود از فور شیرد، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت)
لینک دانلود از پیکوفایل، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت)

سناریو:
کسی فشنگها را نمی شمارد
درست است که تو یک کودکی،
اما مسیحی که نیستی، یهودی که نیستی، امریکایی، اروپایی یا اسرائیلی که نیستی... تو تنها یک مسلمانی.
بعضیها می گویند، کودک مسلمان را باید کشت، چرا که یک تروریست بالقوه است، جهانِ بدون او لابد امن تر است.
ببخشید کشته شدنت برایمان کلیشه شده است، دیگر صدای ضجه های مادرت و فریادهای پدرت گوشمان را حتی قلقلک هم نمی دهد.
آری کودک مسلمان! کشته شدن تو توجیه پذیر است، می شود تو را اشتباهی کشت، تو همواره تلفات ناخواسته جنگی، بهای خون کمرنگ تو گاهی اوقات حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم نیست.
ای کودک مسلمان!
هر چقدر می خواهی گریه کن، هیچ کس نیست که برای اشکهایت دلی بسوزاند.
هر چقدر می خواهی از نداشته هایت بگو، وجدانی نیست که برای نداشته هایت به عذابی دچار شود.
و ای کودک مسلمان!
گرچه عده ای وجود تو را بزرگترین مشکل دنیا می دانند و می خواهند هر روز دیواری جدید بر سر راه ایستادنت و نفس کشیدنت برپا کنند...
اما می دانم که با این وجود این روزها وقتی به پا خواستن هم کیشانت را می بینی، مدام به امید آزادی قدس این جملات را در گوش دشمنانت زمزمه می کنی...
و نرید ان من علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.
به امید روزی که کودکان فلسطینی...
بتوانند در صحن مسجدالاقصی...
بازی کنند...
بازتاب:
الف، خبرگزاری دانشجو، فتیان، نسیم آنلاین، نصر تی وی، مبارزکلیپ، راسخون، جنبش عدالت خواه دانشجویی، روشنگری، انصارکلیپ، خبرنامه دانشجویان ایران، دیا 110، راز تی وی، قدرت نرم، بچه های قلم، فاطمیون، جنگ نرم، افسران، بالاترین
پیشاپیش عرض کنم استفاده مکرر از لغتِِ «من» و ضمیر متصل «م» به دلیل شخصی بودن مطلب زیر است، وگرنه تکبر تنها شایسته ی مقام احدیت است.
***
از آن زمان که شروع کردم به فهم کردن، حرفها بود که در پس گنجینه دل تولید و باز تولید می شد. جوانتر که بودم، شعر می گفتم. شعر گفتن برایم یک زبان بود، زبانی برای خارج کردن آنچه بر دلم سنگینی می کرد. حالاتی می رفت و سنگینی ای به بار می آورد که [آن روز] جز با زبان شعر نمی شد تغییری در بار دل ایجاد کرد. به قول حضرت حافظ:
ای که طبیب خسته ای روی زبان من ببین.........کز دم و دود سینه ام بار دل است بر زبان
راستش از همان ابتدا بدنبال زبانی بودم که به احسن وجه معنا را منتقل کند. شعر با تمام تعالیش و با تمام شیوایی و زیباییش، چه به لحاظ مخاطب و چه به لحاظ وزن و قافیه محدود کننده و دست و پاگیر بود.
این شد که تصمیمم بر آن شد که قلم را کمی آسانتر در صفحه کاغذ بچرخانم تا بتوانم بیش از پیش معانی را منتقل کنم. وبلاگ نویسی ام از همان حوالیِ سه سال پیش آغاز شد. نثر بواسطه کم قاعده تر بودن، مجال بیشتری می داد برای تامل و تعمق، مخاطبان حرفهایی (که حس می کردم از دلم در می آید) بیش از مخاطبان زبان قبلیم بود. این شد که هر چه توانستم در «بی عمر» از بار دل کاستم و بر بار قلم افزودم. مدتی هم سردبیری کردیم برای نشریه دانشجویی بسیجمان.
اما اندکی که گذشت این زبان را نیز در مقام قیاس با آنچه در دل داشتم، زبانی کامل نیافتم. چرا که قلم و قالب تنگ لغات بسیاری از معانی را در پوستین خود نمی گنجاند. بعضی حرفها شنیدنی و خواندنی نیست. برخی حرفها دیدنی و تجربه کردنی است. این شد که باز به دنبال زبانی متعالی تر برای انتقال سخنان خویش گشتم.
تا رسیدم به زبان تصویر، زبانی که برای نشان دادن آن چیزهایی است که وبلاگ نویس آنها را می نویسد. زبانی که با یک فریم می تواند عقلانی ترین حس ممکن را بیافریند و آنقدر تخیل را درگیر کند که از دل آن درگیری، باور و عقیده بیرون بیاورد. این شد که قلم را به خدمت دوربین درآوردم، و دوربین را در دست گرفتم و کلام را از روی صفحه کاغذ به صفحه مانیتور منتقل نمودم. نه آنکه کار خاصی تا کنون کرده ام. اما همین تلاش ناقص و اندک که به همراه جمعی از بهترین دوستان هم دانشگاهیم در مرکز «آرمان» حاصل شد، تعالی زبان تصویر را نسبت به تمام زبانهای دیگر در همین زمان اندک برایم نمایان کرد.
وقتی از شعرگویی به وبلاگ نویسی رخت سفر بستم، هرچه بیشتر از دیار شعر فاصله گرفتم و جوششهای روزانه ی زمان شاعری به سروده های سالانه تبدیل شد. حال که از زبان نوشتن به زبان نمایش روی آورده ام، تکرار حوادث قبلی چندان دور از انتظار نیست. این شده است که بی عمر این روزها کم فروغ تر از روزهای چند سال گذشته است. گرچه هنوز نوشتن را بسیار دوست دارم و بارها پیش آمده که همچون گذشته سنگینی ای به سراغم آمده و خواسته ام بنویسم اما بدلیل اشتغالات دنیوی محروم از نوشتن شده ام.
جزئیات بیشتر این تحولات شخصی باشد برای رخصتی دیگر. اما علی الحساب با آنکه حرف بسیار دارم چه برای «بی عمر» و چه برای «سینمای استراتژیک» اما کمتر در این دو مجال قلم فرسایی میکنم. تا باشد که باز هم خداوند رحمان توفیق دست یازی به قلم را هر چه بیشتر نصیبمان کند.
راستی در ایام مبارک شعبان و برای حضرت صاحب الزمان چند بیتی پس از مدتها پشت هم ردیف شد که تقدیم می کنم:
ای آسمان ترین گذری از ستاره کن
بر سایه های مرده طلوعی دوباره کن
بازآ و دربیار سیاهی ز قدِّ ماه
بر قدِّ آسمان سحرت را قواره کن
ما دور از تو بوده و هستیم ای قریب!
درد فراق را به حضوری تو چاره کن
یوسف برادرانِ خطا رفته آمدند
با ما بیا و قحطیمان را تو چاره کن...
محمد صادق باطنی
داستان از آنجایی شروع شد که عده ای پرمدعای منور الفکر، گوش فلک را از ادعاهایشان ناشنوا کردند که: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که مردیم از خفقان، هلاک شدیم از نداشتن آزادی بیان...»
و وقتی برایشان کف و سوت می زدند گوش فلک را باز بنواختند و فریاد زدند: «آآآآآآیییی ایها الناس! کجایید که این ریشوهای حزب اللهی هرچه می خواهند می گویند و همه سهم ما را از آزادی بیان به ملک خویش در آورده اند...»
و فحش دادند و فحش دادند و فحش دادند...
و همزمان بچه حزب اللهی های ریشو، نشسته بودند به تفسیر کلام منورالفکران هفت تیغ! که کجاست این آزادی بیان؟
***
کلیپ زیر را در «گروه آرمان» ساخته ایم برای گوش های کر آنان و گوشهای شنوای دوستان.
کلیپ زیر، نامش «فیلم حکومتی» است و سوالش این است که «کدام فیلم حکومتی است؟»
همچنین این کلیپ مزین شده است به اظهارات «وحید جلیلی»، «مسعود ده نمکی» و «محمدرضا شریفی نیا» که سوالاتی دارند از برنامه هفت، برنامه ای که دو جمعه قبل، جناب جیرانی در آن یک سویه فیلم «اخراجیها 3» را محصول رانت حکومتی تعلق گرفته به مسعود ده نمکی خواند و مسعود ده نمکی را به خاطر محکوم کردن فعل قاچاق فیلمش، محکوم کرد!
خودتان ببینید و قضاوت کنید که چه کسانی آزادی بیان دارند و بخاطر نداشتن آن فحش هم می دهند و چه کسانی آزادی بیان ندارند و بخاطر داشتن آن فحش هم می خورند...
مشاهده کلیپ:
برای مشاهده در یوتیوب >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده در فارس تی وی >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده و دریافت در فورشیر با کیفیت بالا (18MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.
برای مشاهده و دریافت با حجم کم و مخصوص موبایل (8MB) >>اینجا<< را کلیک کنید.
پرده اول
شمشیر بالا می رود، خون بالا میرود، شمشیر پایین می آید، خون پایین می آید، شمشیر می رقصد و خون می لرزد، «شمر» قهرمان نبرد صفین است، برای علی و علیه معاویه می جنگد، شمر، یکه تاز نبرد حق علیه باطل است، آنها که نبرد جانانه اش را دیده اند، می گویند شمرِ علوی، تا مرز شهادت در راه امیرالمومنین رفت، گرچه از دیدن قرآن روی نی اندکی شک در دلش راه کرد، اما از خوارج نشد و به روی علی نهروان راه نیانداخت، شمر در صفین علوی بود و علوی جنگید...
شمشیر بالا می رود، خون پایین می آید، شمر قهرمان نبرد صفین است...
پرده دوم
شنیده است که حسین از مکه تا کربلا هم مسیر کاروان اوست، اما از آنجا که به دنبال دردسر نمی گردد و از دشمنی با یزید هراسان است، مسیر کاروان خود را از مسیر کاروان حسین جدا می کند تا در هیچ منزلگاهی با کاروان حسین همنشین نشود. «ظهیر» را با کاروان کربلا چه کار، وقتی می شود عمر را به تجارت دنیا سپری کرد، زهیر را چه به شهادت در راه حسین...
چند منزلی زهیر از کاروان حسین دوری می کند تا آنکه در نهایت در منزلگاهی این دو کاروان هم منزل می شوند...
زهیر درهم فرو رفته و در کنچ چادرش نشسته است، ناگهان پیکی از سپاه حسین می آید: «زهیر به چه نشسته ای که پسر فاطمه تو را به دیدار خویش فراخوانده است...»
ادامه مطلب
همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت به گزینه های کاندیداتوری در انتخابات اجازه داد شش ماه قبل از انتخابات تبلیغات خود را شروع کنند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت همه افراد اصلی نام نوشته در انتخابات را تایید صلاحیت کرد، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد که کاندیداهای انتخابات هرطور میخواهند راجع به دولت حاکم حرف بزنند و همه ادعاهای ضد دولتی آنها را از تلویزیون پخش کند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت به هرکس اجازه داد که کاندیدایی که بیشتر به آن احساس نزدیکی می کند را دوست داشته باشد و برای آن هر طور میخواهد تبلیغات کند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد مخالفان دولت، رنگی خاص را برای تبلیغات خود انتخاب کنند، همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت اجازه داد هواداران اصلیترین کاندیدای ضد دولت، در مهمترین خیابانها و میادین شهر به نفع کاندیدای خود و شدیدا علیه دولت حاکم جمع شوند و شعار بدهند و پایکوبی کنند و حتی گاهی برقصند و با ماشینهایشان بوق بزنند و خلاصه پارتیهای شبانه علیه دولت حاکم و به نفع کاندیدای ضد دولت مورد نظر خود راه بیاندازند، خلاصه اینکه همه چیز از آنجا شروع نشد که حکومت آب در آسیاب مخالفان خود بریزد و پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به آنها اجازه دهد هرطور می خواهند علیه دولت و حتی حکومت حرف بزنند و نظر بدهند و اعتراض کنند و تجمع و راهپیمایی کنند و میتینگ تبلیغاتی برگزار کنند و در دانشگاهها تریبون آزاد داشته باشند و...

ادامه مطلب
ادامه مطلب
























