تبليغاتX
بی عمر
بی عمر

...ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر...بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر...

چندی پیش در خبرها به نقل از روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز آمد که سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان لیستی بلند بالا از ارگانها و برخی از افراد ایرانی به اتحادیه اروپا ارسال کردند تا تحریم آنها در این اتحادیه بررسی شود. دلیل تحریم این سازمانها ارتباط با «برنامه پنهانی تسلیحات هسته ای و بیولوژیک ایران» قید شده است.

اما نامی که در بین اسامی این لیست خودنمایی می کند نام «دانشگاه صنعتی شریف» است. جالب اینجاست که این نام در صدر لیست تحریم شدگان هم گنجانده شده است. تحریم یک دانشگاه را می توان ابداع همین سه کشور دانست، چرا که این برای نخستین بار است که برای اغراض سیاسی یک دانشگاه را تحریم می کنند!

نمایی از دانشگاه شریف(از روی پشت بام دانشکده خودمان!)

به آنها و تحلیل اهدافشان از این تحریم کار ندارم که خود بحث طولانی می طلبد، سوال اینجاست که ما در مقابل این همه تحریم چه بایست بکنیم؟ خوشحال شویم و به این همه تحریم افتخار بکنیم؟ ناراحت شویم و افسوس بخوریم؟ تعجب کنیم و از خودمان سوال بپرسیم؟ و یا رفتاری دیگر از خود نشان دهیم. در ادامه به بررسی چند رفتار برای مقابله با ابزار تحریم از منظر تحریم یک دانشگاه می پردازیم و سپس  راهکارهای مبارزه و مقابله با تحریم را بررسی خواهیم کرد(پیشاپیش از اینکه از لغت «تحریم» خیلی استفاده شده پوزش می طلبم!)

برخی رفتارهای رایج در حین شنیدن خبر تحریم(البته با تکیه بر تحریم دانشگاه شریف):

رفتار اول-خوشحال می شویم و افتخار می کنیم:

این تحریمها مایه عزت و افتخار این ملت غیور است. تحریم یک دانشگاه یعنی پذیرفتن جایگاه علمی و  شناخت میزان تأثیرگذاری آن دانشگاه در کشورش و حتی جهان. تحریم دانشگاه شریف قابلیت ثبت در رزومه این دانشگاه را دارد۱!

این تحریمها نه تنها اثری بر روند رو به رشد پیشرفت علم در کشور نمی گذارند، بلکه در راستای خدمتگذاری به این ملت برآمده و روحیه خودباوری را در ما افزایش می دهند. مگر اولین بار است که ما تحریم شده ایم. بعد از هر تحریم تلاش ما برای رسیدن به اهدافمان تندتر شده و آنچه نیاز داشته ایم را به مرحله تولید داخلی رسانده ایم. پس این تحریمها ناخواسته به ما کمک کرده و ما را مصمم تر نموده اند. پس نباید از تحریمهای جدید بهراسیم.

اتفاق عجیبی نیست، تحریم ایران بیش از 30 سال است که آغاز شده است. ما به تحریم شدن عادت کرده ایم. آنها که  ما را تحریم می کنند از ملت ما ترس دارند و از پیشرفت ما می هراسند. اینکه ما را تحریم می کنند نشان می دهد که ما در رسیدن به اهدافمان بسیار نزدیک شده ایم.

یکی از دلایل تحریم یک حرکت، سرعت بالای آن حرکت است و وظیفه ی ابزار تحریم کاهش سرعت پیشرفت این حرکت می باشد. حال دشمنان ما با تحریم کشورمان در واقع ندانسته صحه بر سرعت پیشرفت کشورمان می گذارند و این بایست مایه افتخار ما باشد.

و راههای دیگر ابراز خوشحالی...

رفتار دوم- ناراحت می شویم و به خودمان بد وبیراه می گوییم:

(با لحن همراه با نصیحت، افسوس و خودخوری بخوانید!) چقدر گفتیم لحن صحبتمان را بایست درست کنیم. آخر این همه می ارزد! برخیها با گفتن یک جمله یک ملت را 10 سال عقب می اندازند. باشد، آرمان شما نابودی اسرائیل! حالا لازم است هرجا می روید آن را در بوق و کرنا کنید! یک نفر آمد و یک روز این را گفت، او در مقام رهبر مذهبی این هدف را تبیین کرد، اما یک سیاستمدار که مسئولیت کشورداری بر گردن اوست باید کمی محتاط تر برخورد کند.

کمر ایران زیر بار تحریمها خرد شده است، به خدا اگر این نعمت خدادادی نفت نبود، مدتها قبل از بین می رفتیم و به ناچار کاسه گدایی در مقابل همینهایی که امروز اسمشان را دشمن می گذاریم دراز می کردیم.

این مسئولین با این کارهایشان دارند ایران را کاملا به یک کشور منزوی تبدیل می  کنند، تا کی می خواهد نوار تهدید ادامه یابد، کاش می شد که روزی این نوار را پاره کنیم و از در گفتگو و مذاکره با غرب در بیاییم. به خدا ما هم می خواهیم زندگی کنیم. تا کی باید چوب آرمانخواهی برخی انسانهای بلند پرواز را بخوریم. خسته شدیم از این همه تحریم و تهدید. اصلا چرا این انقلاب را کردیم. انقلاب کردیم که فحشمان بدهند و منزوی شویم و هی با این و آن مخالفت کنیم و شاخ و شانه بکشیم و با تمام جهان دعوا راه بیندازیم.

اصلا اگر نظام لیبرال دموکراسی جوابگوی نیازهای بشر نبود چرا مدتهاست مدل زندگی بسیاری از روشنفکران و کشورهای پیشرفته است. چرا بایست در مقابل این همه موج مقاومت کنیم و دم از جمهوری اسلامی بزنیم، در حالیکه راه سعادت قبلا نوشته شده و مدل آن هم امروز در جهان غرب نمایان است!

و راههای دیگر برای ابراز تأسف(برای این عده شنیدن خبر تحریم مثل شنیدن خبر ترحیم است!)...

رفتار سوم- تعجب می کنیم و سوال می پرسیم:

واقعا عجیب است. مشکل از ماست یا از آنهاست؟!

آنها در چه اندیشه ای به سر می برند؟! آخر تحریم یک دانشگاه به چه معنا می تواند باشد؟ ابزار آموزشی و آزمایشی به ما نمی دهند؟ که مدتهاست نمی دهند! تکنولوژی تولیدات صنعتی خود را به ما نمی فروشند؟ که کی فروخته اند که الان می خواهند نفروشند! دانشجویانمان را در کشورهایشان نمی پذیرند؟ که به خودشان جفا کرده اند! استادانمان را ممنوع الورود یا ممنوع الخروج می کنند؟ که نمی توانند نپذیرند! نمی گذارند که پیشرفت علمی بکنیم؟ که ما از آنها اجازه نخواستیم! اجازه تبادل علم به ما نمی دهند؟ که مگر الان اجازه می دهند! ... درد آنها چیست؟ خوشی زیر دلشان را زده یا از سر بیکاری لیست تحریم تهیه می کنند.

و مشکل ما چیست که تحریم می شویم؟! لحن صحبتمان با آنها زشت است؟ که مگر آنها با ما خوشگل حرف می زنند! حرف درستمان را بد بیان می کنیم که آنها نمی فهمند؟ که اگر این باشد انصافا مشکل از ماست! یا اصلا حرف غلطی می زنیم ومی خواهیم لقمه بزرگتر از دهانمان برداریم؟ خوب آنها قدر دهانمان را به ما نشان دهند که بیشتر از آن لقمه طلب نکنیم!!! استقلال علمی داشتن و برای هرچیز کوچک و بزرگ به خارجی دست دراز نکردن جرم است؟ پس چرا این برای خودشان جرم نیست! برای نابود کردن اسرائیل به دنبال تسلیحات هسته ای هستیم؟ که اولا نابود کردن اسرائیل نیازی به این ابزارها ندارد، آنها خودشان هماهنگتر از این حرفها هستند!! ثانیا خود آنها به داشتن تسلیحات هسته ای مباهات می کنند، چرا ما نتوانیم مدعی شویم که آنها برای نابودی ما به این تسلیحات تمسک خواهند کرد؟! اساسا کشور خطرناک و خشنی محسوب می شویم؟ خوب دلیلش را بگویند اصلاح و شاید اسلاح۲ می کنیم. با آنها مخالفت می کنیم؟ خوب آنها هم با ما مخالفت می کنند، اگر پایه مذاکره هستند مردانه بیایند و بشینند و بگویند، ما هم می آییم و می نشینیم و گوش می کنیم، اگر حل شد فبها، اگر هم حل نشد خوب مگر صلح را برای چه گذاشته اند، چرا همه اش زور و تهدید به حمله و ارعاب و تحریم! خلاصه مشکل ما چیست، کاش می دانستیم.

و سوالهای دیگر برای ابراز تعجب... 

کار ندارم رفتار درست در مقابل تحریم چیست، شما هم هر جور می خواهید رفتار کنید بکنید، چرا که هریک از رفتارهای فوق می تواند تا حدی درست باشد، اما به شخصه روش سوال کردن و به دنبال راه حل گشتن را به روشهای افتخار کردنِ صرف یا ناامید شدنِ تنها ترجیح می دهم.

آیا باید خوشحال یا ناراحت به تحریمها عادت کرد؟

از جهاتی خیر و از جهاتی آری. در این که برخی کشورها اساسا حرف خودشان را می زنند و کلا با نظام جمهوری اسلامی ایران مشکل دارند شکی نیست. اما این نکته قابل توجه است که این مخالفینِ همیشگی برای تهدید جمهوری اسلامی ایران حتی یک لحظه هم دست از فعالیت بر نمی دارند، با ابزارهای فراوان خود از جمله، رسانه و تبلیغات سوء، نفوذ در ارگانهای تصمیم گیر بین المللی، تحریمهای رنگارنگ و ابزارهای فراوان دیگر دائما در حال نقشه کشیدن برای سرنگون کردن تفکری هستند که از 30 سال پیش تا کنون تنها تفکریست در جهان که توانسته است 1- لرزه ای دائمی بر تفکرات و اهدافشان فراهم آورد و2- تفکر خود را به خارج از مرزهای بین المللی خود صادر نماید.

حال وظیفه ما چیست؟ عده ای فقط خوشحال می شوند و به تحریم شدنمان لبخند می زنند و در رزومه هایشان آن را به ثبت می رسانند! و عده ای هم فقط جیغ نا امیدی سر می دهند و تقاضای تمام کردن مقاومت و شروع سرسپردگی می کنند.

آری! ما خوابیده ایم و با خود درگیریم، غافل از این که دشمن برای ما هر روز در حال کشیدن نقشه ای جدید است. نبرد رسانه ای، نبرد رسانه ای می طلبد. وقتی ما را جایی بد معرفی می کنند بایست تلاش کنیم که خود را درست معرفی کنیم. بایست کاری کرد که چاقوی تحریم کند شود. بایست قبول کرد که اگر تحریمها اثر سوء بر روند حرکتی ما می گذارند(که می گذارند) تقصیر از کم کاریهای خود ماست. بایست خواب را از آنها که خواب را از ما گرفته اند گرفت و این نکته هم در پایان قابل ذکر است که بایست حرف درست خود را درست زد! نه اینکه مثلا حرف درستِ نابودی اسرائیل را در تریبون های بین المللی طوری بزنیم که آنها بتوانند از آن نتایجی را که خودشان می خواهند بگیرند(البته آنها در هر صورت نتیجه گیری خود را می کنند!).

خلاصه اینکه حواسمان باشد، نه باید از دشمن ترسید و نه باید از او غافل ماند و دستِ کمش گرفت. بلکه با هوشیاری بایست عرصه را برای جولان دادن او تنگ کرد.

والعاقبه للمتقین


پانوشت۱: نقل قول از معاون پژوهشی دانشگاه. بقیه اش را در ایسنا بخوانید.

پانوشت۲: در راستای اسلاح کردن خشونت، برخی از ریش دکتر احمدی نژاد بوی خشونت به مشامشان می رسد!!!

پانوشت۳: این نوشته می توانست طولانی تر باشد(مخصوصا بخش وظیفه ی ما). اما نشد که باشد! انشالله بقیه حرفها در بخش نظرات یا شاید هم در مطلبی دیگر...

پانوشت۴: در راستای نو شدن سال انشالله وبلاگ بی عمر هم یک خانه تکانی در پیش دارد!

پانوشت۵: این روزها به شدت مشغول اسباب کشی هستیم. به خاطر همین هم احتمالا تا چند روز آپ نکنم. دوس داشتم راجع به انصراف دوباره سید محمد خاتمی، سال نو و دوست داشتن یا نداشتن انتخابات هم مطالبی بنویسم که واقعا الان وقتش رو ندارم.

پانوشت۶: سال دیگه کهنه شده ی ۸۷ سال جدیدی بود برام. مهمترینش پیدا کردن یک همسفر خوب، که نمی دونم تا کی سفرمون ادامه داره، شاید برای همیشه. رفتن به خونه خدا و شهر پیامبر که یه تجربه فراموش نشدنی بود. سفر به مناطق جنگی که جزء روزهای نداشته ی زندگیم بود. آشنایی با حافظ که گرچه دیر بود ولی به موقع بود! یه سری اتفاقات مهم تحصیلی که بماند. و بالاخره تاسیس همین وبلاگ بی عمر که عرصه ای شد برای سبک کردن یه سینه ی پردرد. کلی اتفاق مهم و تاثیرگذار دیگه هم بود که دیگه مجال گفتنشون نیست.

پانوشت۷: چقد پانوشت نوشتم مبارک باشه عیدتون! برای همتون سال خوبی همراه با موفقیتهای رنگارنگ آرزو می کنم. سالی بهتر از همه سالهای زندگیتون داشته باشید.

نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت توسط محمد صادق باطنی| |

صرفنظر کردن، فرض کردن، تقریب زدن و حدود گرفتن، همه و همه عباراتی آشنا برای کسانی است که با علوم فنی و مهندسی سر و کار دارند. در علوم مهندسی به راحتی می شود از خطای 20% و حتی بیشتر به سادگی چشم پوشی کرد. این اتفاق یک امر رایج است که در یک امتحان پنج نفر از یک سوال نمره کامل بگیرند ولی جواب آخر هیچیک از آنها با یکدیگر یکسان نباشد. در علوم خطاپذیر و خوشبختانه تجربه پذیر فنی و مهندسی اگر یک مهندس آشنا به تکنیکهای حدس و خطا نباشد کلاهش پس معرکه است! چرا که خیلی از اوقات با مسائلی مواجه می شود که تعداد مجهولات در آن بیشتر از تعداد معلومات است و در نتیجه مهندس خود را ناچار به حدس زدن و در نتیجه خطا کردن می بیند و آنقدر خطا می کند تا نهایتا به یک جواب تقریبا درست برسد!! حتما برایتان پیش آمده است که در یک امتحان به جوابی دقیق و رُوند رسیده اید ولی به جای خوشحال شدن از این جوابِ سر راست بیشتر ناراحت و نگران شده اید که نباید اینطور می شد و جوابم اینقدر دقیق در می آمد! البته در برخی از موضوعات و شاخه های مرتبط با علوم فنی ابعاد کوچک و دقتهای بالا از ارزش بالایی برخوردارند. اما همه می دانیم که این موضوعات در اقلیت قرار دارند و اساسا یک مهندس خوب و دانا با تقریب زدن و صرفنظر کردن و خطا کردن زنده است. حال این سوال مطرح می شود که آیا در زندگی حقیقی هم می شود با اصول مهندسی مشکلات پیش روی بشریت را حل کرد؟

امروزه وقتی از تکنولوژی صحبت به میان می آید تمام اذهان ابتدا به سمت صنعت و در نتیجه علوم مهندسی معطوف می شود. صنعتِ پیشرفته تر به معنای تکنولوژی برتر است. و کشوری که در عرصه تکنولوژی برتر است در معادلات جهانی خود را بالاتر از دیگر کشورها دیده و در نتیجه اختیارات قانونی بیشتری خواهد داشت! از همین روست که در اصطلاحات بین المللی کشورها را به دو دسته صنعتی و غیر صنعتی تقسیم می کنند. صنایع نفت و گاز و پتروشیمی، صنایع هوافضا، صنایع هسته ای، صنایع معدنی، صنایع خودروسازی و حتی صنایع ورزشی و پزشکی تنها مثالهایی هستند از عرصه گسترده صنعت که گاه کشورهای به اصطلاح صنعتی آنها را به انحصار خود درآورده اند. پس می توان در یک جمله گفت که کشوری در جهان امروز پیشرفته تر است که در علوم مهندسی پیشرفت چشمگیرتری داشته باشد.

پیش از این دیدیم که مهمترین ویژگی یک مهندس قدرت او در محاسبات است که این قدرت به مهارت او در صرفنظر کردن، تقریب زدن، حدود گرفتن حدس و خطا و مهارتهایی از این دست بر می گردد. این ویژگی او باعث شده است تا امروز علوم مهندسی و در نتیجه صنعت هم از این تواناییها بی بهره نباشد.

امروزه انحصارطلبی در علوم مرتبط با تکنولوژی یک امر رایج و مورد قبول است. راحتترین چیزی که امروز در صنعت از آن صرفنظر می شود انسان است، مثلا به خاطر اینکه کشوری تحت سلطه تفکریست که با یکی از کشورهای انحصارطلب ناسازگار است مردمی که در آن کشور زندگی می کنند بایست از دستیابی از بسیاری از علوم و فنون که در بهبود شرایط زندگی آنها موثر است محروم نگاه داشته شوند. یا خیلی از اوقات ملتهایی که به لحاظ علمی از رشد کمتری برخوردار بوده اند به علت عقب مانده بودن و به اصطلاح جهان سوم بودن بایست عقب مانده باقی بمانند تا خدای نکرده نتوانند در مقابل قدرتهای بزرگ قد علم کنند. در کشورهای صنعتی این روزها در امری فراگیر شرکتها و کارخانه های بزرگ صنعتی از بخش عظیمی از کارکنان خود صرفنظر می کنند و به قول خودشان تعدیل نیرو می نمایند. پیشرفت یک کشور جهان سومی بیشتر از اینکه وسیله آرامش و رفاه مردمش را فراهم کند صرف رقابتهای بین المللی و فخرفروشی به کشورهای دیگر می شود. امروز کشورهای در حال توسعه برای اینکه بخواهند از آثار پیشرفت صنعت در زندگی خود برخوردار شوند بایست کاسه گدایی خود را به سوی کشورهای به اصطلاح ابرقدرت دراز کنند، امروز علم فقط با پول معاوضه نمی شود، بلکه با شرف و عزت یک ملت معاوضه می شود. چند وقت پیش در خبرها آمد که آمریکا قصد دارد کشور امارات متحده عربی را به تجهیزات لازم برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای تجهیز کند و بدین ترتیب امارات را به عنوان یک الگوی موفقیت در راه پیشرفت و توسعه به جهانیان(به ویژه بعضی از همسایه های این کشور) معرفی کند. حتما عبارت دبی 2010 را شنیده اید، شهری که تا یک سال دیگر به یکی از زیباترین و پیشرفته ترین شهرهای جهان تبدیل می شود. فکر می کنید رمز این پیروزی چشم گیر در کشور امارات چیست؟ آیا شما دلیلی جز سر خم کردن در مقابل کشورهای زورگو و مطیع فرامین آنها بودن دارید؟ آری! در دنیای امروز پیشرفت کردن (با الگوی غربی) هزینه دارد، هزینه ای که دیگر این روزها گزاف دانسته نمی شود. هزینه ای به بهای شرف و عزت بشریت.

صنعتی که قرار بود در خدمت انسان باشد امروز خود، انسان را به غلامی گرفته است. امروزه در جهان زبانی زبان بین المللی است که در کشور صنعتی تر رواج داشته باشد. فرهنگی در بین مردم جهان بارزتر است که از کشور پیشرفته تر به لحاظ تکنولوژی نشأت گرفته باشد. امروز بشر خود را حدودا خوشبخت می داند، سعادت خود را در دنیا و علوم دنیوی تقریب می زند، گاهی به سادگی از حقوق خود صرفنظر می کند و خطاپذیری در او به اوج خود رسیده است. و خلاصه اینکه «انسان صنعتی» در زیر چرخهای صنعت خرد می شود و از وجودش صرفنظر می شود غافل از آنکه روزی قرار بود فرا برسد که با پیشرفت علم و تکنولوژی «صنعت انسانی» در خدمت انسان و راهگشای مشکلات بشر و در خدمت او باشد.

به امید روزی که دیگر نشود به سادگی از حقوق انسان صرفنظر کرد، یک درصد خطا هم برای انسان زیاد باشد، غصه انسان دوباره همین تقریبهای نادرست باشد و خلاصه انسان صنعتی شده که امروز به دور محور علم می گردد، دوباره بتواند بر اریکه قدرت باز نشسته و شاهد آن باشد که علم بر محور او می چرخد.


پانوشت۱: این مطلب به درخواست یکی از دوستان برای یکی از نشریه های درون دانشگاه نوشته شد.

پانوشت۲: Negligible = یک لغت رایج در علوم مهندسی به معنای: قابل صرف نظر، ناچیز.

نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت توسط محمد صادق باطنی| |

گشته ام بد حال تر از هر زمان

مرغ مهجور ی به دور از آشیان

در مسیری تنگ و تار و بسته ام

از زمین خوردن خدایا خسته ام

حیرت و سردرگمی گردیده بیش

دل از این نفس شقی گردیده ریش

بالهایم از گنه گردیده سرد

بیشتر از هر زمان گردیده درد

ای که دستت می رسد کاری بکن

چشم دل را سوی بیداری بکن

دستگیرِ بندگان از ره لطف

دست گیر از بنده ای کمتر ز نُطف

راه را گم کرده ام ای ساربان

رحم کن بر بی پناهی خسته جان

ناله و فریاد خواهی می زنم

بدترین عبد گنه کارت منم۱

ساقی دلهای خسته العطش

باده ای بر جامِ بی جانم بکَش

الامان ای برترینِ آرزو

ای که نشناسم کسی بهتر از او

این همه زنجیر در جانم ببین

این همه زنگار جانانم ببین

بی تو حتی یک ز آن نتوان گشود

گر نبودی، من سرانجامم چه بود

ای که داری از من ویران خبر

یاریم کن زندگی گیرم ز سر

کاش می شد این زمان کوته شود

دستِ نفس از قتلِ جان کوته شود

کاش یک دم گوش جان هم می شنید

آنچه گوش جسم همچون دیده دید

تا کجا خسران ای انسان تا کجا؟

تا کجا هستی تو این سان تا کجا؟

**************

ای که بارانت مرا آرامش است۲

یاد یارانت مرا آسایش است

امشبی را بر منِ بی کس ترین

جان مولایم حسن(ع)، جان آفرین

یک حیات تازه و یک قلب نرم

با حضورت جان من بنمای گرم

ای خدا افسوس دارم از فراق

از فراق از آن مزار بی چراغ۳

قلب تاریکم عطا کن روشنی

تا چراغ قبر جانان گردمی

ای کریم بی کسان، فریاد رس!

زنده کن این مرده جان را زان نفس

شمع خاموش دلم روشن نما

ای غریب فاطمه(س) مولای ما

محمد صادق باطنی- اسفند ماه ۱۳۸۵ مصادف با شب ۲۸ صفر ۱۴۲۸


پانوشت۱: در حدیثی قدسی وارد شده است که:"خدای غفار می فرماید: ناله گنهکار از روی توبه در نزد من عزیزتر است از ناله عابد از روی سپاسگذاری..."

پانوشت۲: شبی که این شعر می آمد اتفاقا از همه طرف باران هم می آمد!

پانوشت۳: ابتدا حواسم به قافیه این بیت نبود، این بیت به لحاظ قافیه ایراد بارز دارد، چرا که حرف رَوی عروض آن "ق" است و حرف رَوی عَجُز آن "غ" است. اما شعر خوش نشسته است. بخاطر همین هم از اختیارات شاعری استفاده کردم و آن را حذف ننمودم!

پانوشت۴: سفره محرم و صفر امسال هم جمع شد. تا سال بعد باشیم یا نه. این شبها این موجود بی عمر را هم از دعای خیر خود محروم نگذارید که بیشتر از همیشه محتاج است.

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت توسط محمد صادق باطنی| |