![]() |
![]() |
|
| ...........ای خُـرَّم از فروغ رخت لاله زار عمر ......... بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر........... |
|
کسی فشنگها را نمی شمارد تقدیم به تمام کوکان فلسطینی که سالهاست همچون استخوانی، در گلوی استکبار گیر کرده اند... لینکهای دانلود کلیپ: لینک دانلود از فورشیرد، کیفیت بالا (23 مگابایت) لینک دانلود از فور شیرد، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت) لینک دانلود از پیکوفایل، کیفیت ویژه موبایل (13 مگابایت) ![]() سناریو: کسی فشنگها را نمی شمارد
درست است که تو یک کودکی، اما مسیحی که نیستی، یهودی که نیستی، امریکایی، اروپایی یا اسرائیلی که نیستی... تو تنها یک مسلمانی. بعضیها می گویند، کودک مسلمان را باید کشت، چرا که یک تروریست بالقوه است، جهانِ بدون او لابد امن تر است. ببخشید کشته شدنت برایمان کلیشه شده است، دیگر صدای ضجه های مادرت و فریادهای پدرت گوشمان را حتی قلقلک هم نمی دهد. آری کودک مسلمان! کشته شدن تو توجیه پذیر است، می شود تو را اشتباهی کشت، تو همواره تلفات ناخواسته جنگی، بهای خون کمرنگ تو گاهی اوقات حتی یک عذرخواهی خشک و خالی هم نیست. ای کودک مسلمان! هر چقدر می خواهی گریه کن، هیچ کس نیست که برای اشکهایت دلی بسوزاند. هر چقدر می خواهی از نداشته هایت بگو، وجدانی نیست که برای نداشته هایت به عذابی دچار شود. و ای کودک مسلمان! گرچه عده ای وجود تو را بزرگترین مشکل دنیا می دانند و می خواهند هر روز دیواری جدید بر سر راه ایستادنت و نفس کشیدنت برپا کنند... اما می دانم که با این وجود این روزها وقتی به پا خواستن هم کیشانت را می بینی، مدام به امید آزادی قدس این جملات را در گوش دشمنانت زمزمه می کنی... و نرید ان من علی الذین استضعفوا فی الارض، و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.
به امید روزی که کودکان فلسطینی... بتوانند در صحن مسجدالاقصی... بازی کنند... بازتاب: الف، خبرگزاری دانشجو، فتیان، نسیم آنلاین، نصر تی وی، مبارزکلیپ، راسخون، جنبش عدالت خواه دانشجویی، روشنگری، انصارکلیپ، خبرنامه دانشجویان ایران، دیا 110، راز تی وی، قدرت نرم، بچه های قلم، فاطمیون، جنگ نرم، افسران، بالاترین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 شهریور1390ساعت توسط محمد صادق باطنی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هرکدام از کلماتی که اینجا می نویسم «پاره ای از بودن من است» نه علمیات است نه عقلیات، که عصاره های هستی من است در زیر این سنگ له کننده عصاریِ زمانه، این خرّاس بیرحمی که با پوز بسته و چشم بسته اش، بر روح و مغز و اعصابم میگردد و میگردد و میگردد و در پایان شب به همانجا می رسد که در آغاز روز از آنجا راه افتاده بود. و در این «پوچی دوّار» این «خر» سفری در پیش ندارد و این سنگ راه به جایی نمی برد. و غایتی هم اگر هست همین پاره هایی است که از ما می ماند در زیر دست و پای این شب و روزی که بر ما می گذرد و این داستان تکراری «عمر» نام دارد.
(دکتر شریعتی-مقدمه کویر) --------------------------------------------- «بی عمر» زنده ام من و این بس عجب مدار... روز فراق را که نهد در شمار عمر ... |
| آرشیو موضوعی |
|
سروده های شخصی به دنبال چه میگردیم؟ مناظره های بی عمر حافظ شیرازی دین و اندیشه دل نوشته ها فیلم و سینما اجتماعی سیاسی غزه |
|
RSS
|